خداوندا در این سکوت و تنهایی بار دیگر به تو پناه می آورم.
تا پناهگاهم شوی
می دانم اگر رحمتی باشد از توست و اگر عشقی باشد
باز هم از توست.
"ای بخشنده ترین و مهربانترین"
با تمام وجود می پرستمت و عاشقانه نام مقدست
را بر زبان می آورم
تویی که معنای واقعی عشقی .....

در کنار قابی که از آن میتوانم تمام شب را در دست بگیرم و اجازه دهم ستاره چشمانم با ستاره های اسمان یکی شود،به روزهای غریب می اندیشم.
به نامه های نا نوشته، به حسرت های در دل مانده، به سرخی گل پژمرده ای که در باغچه کوچک، عطر جان بخش عشق را در فضا پراکنده میکرد.به درخت بیدی که تکه چوبی بیش نشده است.
به عشقهای دروغین و به....
خودم را در آغوش کلمه ها رها میکنم و بی صدا می گریم، بی صدا میخندم،
بی صدا عاشق میشوم، بی صدا می شکنم.
هیچکس نام مرا به یاد نمی آورد. باد پلاک خانه ام را با خود برده است و آرزوهایم در جوی افتاده اند.
نام تو را روی دفترم جای میدهم و انگشتانم را با شاخه های
درخت سیب پیوند میزنم.
فردا همه سیبها- سرخ و سبز،کال و رسیده بوی تو را خواهند داد
و بوی عاشقانه های مرا...
و من امروز بی صدا نام تو را به زبان می آورم و بی صدا میمیرم!
