از آشیانه ی دلم٬ چه آسان پَر کشیده ای
آزاد ....
بی صدا ....
رؤیای نبودنت را به باور رسانده ای
گفتی بی تو زندگی را نمی خواهم
آشنا ....
بی من ....
زندگی را چگونه به تماشا نشسته ای
آسمان امشب عاشقانه می بارد
آهسته ....
بی رعد ....
مگر چشم های خیس باران را ندیده ای
کوله بارت پُر از اقاقی باد
نازنین ....
چه کرده ای با دل ....
خاطره هایت را٬ چرا با خود نبرده ای ....؟!!!
....................................................................................
همه شب با دلم کسی می گفت:
"سخت بر آشفته ای ز دیدارش
صبحدم با ستارگان سپید ...
می رود٬ می رود٬ نگه دارش"
می شکفم ز عشق و می گفتم:
"هر که دلداده شد به دلدارش٬
ننشیند به قصد آزارش ....
برود٬ چشم من به دنبالش
برود٬ عشق من نگهدارش"
فروغ فرخزاد