تبليغاتX
## جائی برای شکستن سکوت ##
## جائی برای شکستن سکوت ##
تقدیم به تو
پیش از آن که به تقدیرم قدم بگذاری

پروانه ها می دانستد

گلدان ها را که بشکنی....

باغ بزرگ خواهد شد

و شبتابها ...

میان بلوغ و باغ خاکستر میشوند

با من بگو بانو

این تکه آفتاب به جای مانده

میراث قبیله ماست

یا این سبد تاریکی؟

که هنوز نمی دانیم

پونه زیباتر است

یا جامه های ابریشمی

که زیر نور ماه به تن داریم

می بینی ؟

پاییز چگونه میان شادی گنجشکها میدود؟

کلاغی که لقمه ای عقیق بر گرفته باشد

فیروزه آسمان به چه کارش می آید؟

بانو

ما از صبح ملالت آفتاب و 

خیال خیس عصر را گریه می کنیم

و لاک پشت پیر

بی ترانه و تاریک

به اقیانوس بازمیگردد

آن روز هم که صبح صورت مادر

در فنجان چای می چکید

کودکانی بودیم

که بوی ماه

خوابمان را زیبا میکرد

آه

بانو

بانو

بانو

وقار پاییزیم را ، با فراوانی رویا چه کار؟

پیشانیم را که ببوسی

چترم را میگشایم

و از گوشه قصیده عمرم

پیکی بر میدارم

تا برای تو

هزار ترانه بگویم

که تو از عشق

بیش از آن میدانی

که

گلزار از نیلوفر ....

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 29 آذر1385ساعت 4:38 بعد از ظهر  توسط تنها | 
خدایا ...
خدایا مرا وسیله صلح و آشتی خود قرار ده ؛

تا آنجا که نفرت است , حامل عشق 

جائی که خطاکاری و بدی است , حامل گذشت 

جائی که نفاق است , حامل یکرنگی

جائی که نادرستی است , حامل درستی

جائی که شک است , حامل یقین

جائی که نا امیدی است , حامل امید

جائی که تاریکی است , حامل نور

و در جائی که غم است , حامل شادی باشم ,

پروردگارا !

کمکم کن ؛ تا بجای تسلی خواهی , تسلی دهم ,

بجای درک شدن , درک کنم ,

زیرا ؛

پیدا شدن , درگرو گم شدن است ,

و با بخشش دیگران , خود بخشوده میشویم ,

و در مرگ , حیات جاودان پیدا میکنیم .

شعر برگرفته از آثار دوست عزیزم محبوبه آ.

2 نوشته شده در  یکشنبه 19 آذر1385ساعت 7:8 قبل از ظهر  توسط تنها | 
اسم عبور
نقل ستاره وشب و رسم هویدای عاشقی

رندانه غوطه ور شدن در تمنای عاشقی

بیدار شدن از بهت هزارساله ی سنگین

رفتن به اوج طلوع وتما شای عاشقی

پیچیدن عطر دل انگیزدلهای بیقرار

بوئیدن دم به دم گل رسوای عاشقی

عشق است معجزه ی پر شکوه رویایی

زر می شود قلب مسی به کیمیای عاشقی

اسم عبور را گفتم ودو باره اغاز می شود

انگار عاشقانه تردد بی انتهای عاشقی

تاکه دلم جاودانه فریاد می کند انرا

سرمست می شوم از ترنم اوای عاشقی
2 نوشته شده در  سه شنبه 14 آذر1385ساعت 8:40 قبل از ظهر  توسط تنها | 
 

بهترين وبلاگ